داستان یک سرباز | Conscript

گفتگوی خیلی خودمونی با هم .
لطفا قبل از ارسال مطلبی قوانین فروم را مطالعه کنید.

داستان یک سرباز | Conscript

پستتوسط Hamid2day در جمعه May 18, 2007 8:54 am

هر وقت وقت کردم چیزی اینجا بنویسیم....یا می نویسم..

آره جریان مزخرف سربازی...

علافی...اعصاب خورد کنی... فکر های جور وا جور..

نوشته های روی در و دیوار....

"" چون زود می گذره..غمی نیست.... و خیلی چیزهای دیگه...

[align=center]تصوير[/align]


[align=center]تصوير[/align]
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط MR HAMID در جمعه May 18, 2007 12:34 pm

کگه تو پادگان شما الاغ سواری نظامی هم هست ؟
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
آشنايي يك اتفاق است...جدايي يك قانون....دل به اتفاق نبند كه قانون اجرا مي شود.....!
Ganjineh-Danesh forum -+- ganjineh danesh site -+- مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش/تصويرتصويرتصوير
نماد کاربر
MR HAMID
کاربر وپژه
کاربر وپژه
 
پست ها : 2436
تاريخ عضويت: شنبه Sep 09, 2006 3:07 am
محل سکونت: http://www.ganjineh-danesh.com/

پستتوسط Hamid2day در جمعه May 18, 2007 1:04 pm

باید بگن اینجور نگو
یادم نمی ره اوایل که جوی سربازی گرفته بود من رو !نه اینکه عشق رفتن داشتم نه یعنی جریان جوری شده بود که همه انتظار رفتن به سربازی من رو می کشیدن خوب دلیلش هم آسون بود چه همه رفته بودند و به نوعی من مونده بودم
من هم رفتم آره رفتم بی خبر..!! روز اول اعزام که رفتم کرج اکثر با پدر یا مادرشون یا دوستاشون اومده بودند کسی تنها نبود ولی من بی خبر اومدم خونه فقط مادر می دونست.
نشستیم همه رو جا به جا کردن نزدیک به 300 نفر رو هم که من هم جزء اونها بودن گفتن فردا بردید کهریزک جادی قم تهران خودتون رو معرفی کنید اکثر خوشحال بودند من هم همین جور
فردا 8 صبح رفتم..دوسته وحید برادرم می گفت به اونجا می گن هتل و هزارتا حرف دیگه و خیلی حرف های دیگه که من خدایش هیچ کدوم رو باور نکردم آره دیگه تا وارد شدیم یه جا نشوندنمون دژبان اومد بالا سرمون و کمی بد و بی راه گفت...گفت که اگه تو محلتون لات بودی اینجا شوکولاتی هر چی داری بیرون از اینجا چال کن و بیا تو...
منه که یادم نمی یاد دلات بوده باشم و یا شر و یا هر کار دیگه ای که اونها می گفتند.فقط می دونستم اومدم آموزشی
ذهنیت من این بود که گفته بودند می رید اونجا تقسیم می کنند و لباس می دن می یان اما زهی خیال باطل..
تا ساعت 12 در حال تقسیم گروهانی بودیم.
خوب گفتم بعد از این جریان می فرستن خونه....گفتند نهار وآی خدای من انگاری دون مرغ...خورشت قیمه بود ما که ظرف نداشتیم کاسه اوردن دوستم دست کشید سیاهه سیاه گفت این که کثیف هست طرفی که ساعاتی بعد فهمیدم فرمانده مون هست گفت اینها تمیز هست.لب نزدم
لباس دادن اون هم با تهدید خوب لباس و یکسری وسایل دادن چرا کوله ندادن پس با چی این وسایل رو ببریم گفت بپوشید.پوشیدن همان و شروع شدن همان!3 روز وحشت ناک اونقدر لذیت کردن که نگو 3 روز مثل 3 سال گذشت ...نظامی بشین و بعدش نظام جمع کار کن...آب شور و غذایی که هیچ کی لب نمی زد.اکثرا دوستانی برای خودشون دستوپا کرده بودند ولی من......؟؟؟؟؟!!!
شب اول که صبح شد فقط دوست داشتم بیام خونه منی که می گفتم برم عین 2 ماه رو می مونم...آره
روز اول که تایم زدم میزون17 ساعت ما رو بالا پایین کردن بعدش گفتن این آسایشگاه هست برید بخوابید چندین بار بالا پایین کردن ما رو می رفتیم روی تخت یه دفعه می گفت بشمار 3 بیا پایین خیس آب شده بودیم بعدش که رفتم رو تخت پتو رو بکش رو سرت از ترس که چیزی نشه اصلا جون نخوردم یعنی هیچ کس جون نمی خورد
تا سرمون رو گذاشتم ساعت 4 صبح اومدن برپا زدن....لعنت به این سربازی.....لعنت
بعد از 3 روز وحشت ناک 3روز مرخصی دادن تا لباس ها رو درست کنیم و یک سری وسال بخریم و برگردیم.
اره شروع شد من سرباز بودم یعنی سرباز شده بودم..هی تو آموزشی کثیف
بازم خدا رو شکر هر هفته 5 شنبه ساعت4 مرخصی تا جمعه ساعت 2 بعدظهر اگه نگهبان نباشی..
تازه یه دوست پیدا کرده بودم هم تختی من مهدی اسمش بود بچه زبل و زرنگ...
بعدظهرها که ساعت5 از شامگاه بر می گشتیم کنار هم می خوابدیم روی زمین چون تا روز آخر حق خوابیدن رو تخت رو نداشتیم فقط برای خواب شد.ساعت 4 بیداری تا ساعت4 نیم آن کارد تخت و نظافت بعد صبحانه و بعد ورزش و بعد شروع داستان تمرین نظام جمع تا بوق شب..آره این سربازی هست
ناراحتی ها و اعصاب خورد کنی ها..تشنگی ها و خواب آلودگی ها آب شور من تا دو هفته لبم زخم بود..توی ذل آفتاب نهار بخور
وسط های آموزشی شدم مسئول کلاس گروهان ! یه کمی از ضرب پا گرفتن راحت شده بودیم من و مهدی
حالا می تونستیم که یواشکی بریم بوفه بستنی بخریم...چون حق بوفه رفتن رو نداشتیم و حتی تلویزیون نگاه کردن رو....
فقط میدونستم باید تا آخرش برم همین
اردوگاه هم رفتیم..چادر شماره 13 ما بودیم...چادر شماره 13 هیپیپ...حورا.....
دورانی که هنوز ادامه داره آره
یاده اون پیجشنبه ها که امید به من امید واری می داد
مهدی و آرش که می گفتند خوب شد که رفتی بالاخره تموم می شه
آرش هی گفت بری تو یگان راحت میشی...

یار همیشگی من ترانه داریوش..یعنی سرود آفرینش....در دو روز عمر خویش............می روم دل مردگی ها رو ز سر بیرون کنم گر فلک با من نباشد چراخ را وآرون کنم بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم
منه که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام......
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط MR HAMID در جمعه May 18, 2007 1:24 pm

پس این عکس رو از کجا اوردی ؟
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
آشنايي يك اتفاق است...جدايي يك قانون....دل به اتفاق نبند كه قانون اجرا مي شود.....!
Ganjineh-Danesh forum -+- ganjineh danesh site -+- مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش/تصويرتصويرتصوير
نماد کاربر
MR HAMID
کاربر وپژه
کاربر وپژه
 
پست ها : 2436
تاريخ عضويت: شنبه Sep 09, 2006 3:07 am
محل سکونت: http://www.ganjineh-danesh.com/

پستتوسط Amin در جمعه May 18, 2007 7:09 pm

آخه آموزشی :pirat: چی باعث شد بین خودت و اون سربازای آمریکایی با اون همه تجهیزات همذات پنداری کنی :oops:
حالا می ری اردوگاه می فهمی

تازه الان گرمه :bom:
...
بی راه ها به مقصد خود ساده می رسند، اما مسیر جاده به بن بست می رود.
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای، وقتی میان طایفه ای پست می رود.
هرچند مزحک است و پر از خنده های تلخ، بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود.
...
تصوير
نماد کاربر
Amin
قائم مقام تالار
قائم مقام تالار
 
پست ها : 472
تاريخ عضويت: دوشنبه Sep 26, 2005 1:52 pm
محل سکونت: 221B Baker Street

پستتوسط Hamid2day در پنج شنبه Jul 05, 2007 2:31 pm

بالاخره بعد از 15 روز اومدم خونه....

تموم شد....

گفتیم تموم میشه چند روز مرخصی..دیدیم نه...

رفتیم سریگان بعد از مدتی که در بالا گفتم مرخصی دادن..از نوع تشویقی...

امین و صابر می گن بهترین جا افتادی....

خودم...هنوز هیچ نظری ندارم.....

کتاب کامیپوتر... فوتبال یعنی تمام.............؟؟؟!!

نیروی انتظامات...

ای بابا
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط Metron در پنج شنبه Jul 05, 2007 3:25 pm

این هم چندتاشعر برای سربازهای عزیز شهریاری

****خسته شدم بس که تنم داخل برجکها نشست بس که ترانه خوندم و ساعت پستام نگذشت
****بازم سگی از دژبانی دويد به گردم نرسيد يکه سوار جيمی رو کسی تو بر جکها نديد
****سربازی نکبت من بدجوری موندنی شدی بين تموم نکبتها فقط تو موندنی شدی
****من آخرين پاس ۳ام فراز اين برج بلند دير اومدم که زود برم دل به يراق من نبند
****يه روز تو صبحگاه مشترک سروان و پيدا ميکنم تواين شبهای بس جفنگ به آرزوی من نخند.



*شبهای نگهبان چقدر درازه دروغه کی ميگه که سرباز ميسازه

نه افسر وظيفه نه استوارم ولای سه خطم نيامد به کارم

الهی که پاس بخش بميره خدا اين شبها رو از سرباز بگيره

شبی با خيال تو غافل شدم من تفنگم که گم شد من عاقل شدم من

نبودی نديدی تو غلطای من رو که خارا بريدن تمام تنم رو .

حتما پیش خودتون به من می گید:

تو که خدمت رو نديدی / زور پاسدار نکشيدی / از سختی روزگار خدمت ميکنی

تو که خوابی توکه بيدار / تو که هستی گاهی بيکار/ لحظه های شب وبا .... قسمت ميکنی

من بشناس که هميشه/ وقت پستام پشت شيشه/ من خشکيده وظيفه/ توی برجکم هميشه

سال گنگ دوهزارو / خدمتو شهر لرا* رو / تو که نيستی که ببينی / شب سخت پست ما رو

پاسدارای بی مروت / پله های پشت برجک / تو نبودی که ببينی / شب تلخ برج ما رو.

موفق باشید
نماد کاربر
Metron
کاربر وپژه
کاربر وپژه
 
پست ها : 504
تاريخ عضويت: شنبه Apr 28, 2007 8:17 pm
محل سکونت: تهران

پستتوسط Amin در شنبه Jul 07, 2007 3:31 am

بهتون پایان دوره ندادن! عیب نداره عوضش جای خوبی هستی! احتمالا یکم جدیدی داشته باشی و نگهبانی زیاد، ولی باید تحمل کنی دیگه :pig:
آخه جدیییییییییییییییییییییدی :pirat: :pirat: :pirat:

اینقدر زود میگذره که نمی فهمی 3 ماهش که رفت
...
بی راه ها به مقصد خود ساده می رسند، اما مسیر جاده به بن بست می رود.
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای، وقتی میان طایفه ای پست می رود.
هرچند مزحک است و پر از خنده های تلخ، بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود.
...
تصوير
نماد کاربر
Amin
قائم مقام تالار
قائم مقام تالار
 
پست ها : 472
تاريخ عضويت: دوشنبه Sep 26, 2005 1:52 pm
محل سکونت: 221B Baker Street

پستتوسط Hamid2day در يکشنبه Jul 08, 2007 1:12 am

آره خیلی زود می گذره....

نیستی که ببنی.....

امروز رفتم باستیل...پاستیله چیه از اونها گرفتم..

انتظامات داخل به احتمال زیاد....
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط Amin در يکشنبه Jul 08, 2007 2:46 am

واکسیل
ای خدا :pirat: جدییییییییییییییییییییییییییید :cheese:

هوای سربازا رو داشته باشی ها جو نگیرت
...
بی راه ها به مقصد خود ساده می رسند، اما مسیر جاده به بن بست می رود.
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای، وقتی میان طایفه ای پست می رود.
هرچند مزحک است و پر از خنده های تلخ، بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود.
...
تصوير
نماد کاربر
Amin
قائم مقام تالار
قائم مقام تالار
 
پست ها : 472
تاريخ عضويت: دوشنبه Sep 26, 2005 1:52 pm
محل سکونت: 221B Baker Street

پستتوسط Hamid2day در جمعه Aug 24, 2007 7:28 am

نه خدا را شکر
تو اداره هستم
و البته با این جور جریانات کاری ندارم.
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط Amin در جمعه Aug 24, 2007 1:18 pm

حمید نوشته است:نه خدا را شکر
تو اداره هستم
و البته با این جور جریانات کاری ندارم.
کلا اگه دستت رسید کاری برای هم خدمتیات بکنی جای دوری نمیره
...
بی راه ها به مقصد خود ساده می رسند، اما مسیر جاده به بن بست می رود.
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای، وقتی میان طایفه ای پست می رود.
هرچند مزحک است و پر از خنده های تلخ، بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود.
...
تصوير
نماد کاربر
Amin
قائم مقام تالار
قائم مقام تالار
 
پست ها : 472
تاريخ عضويت: دوشنبه Sep 26, 2005 1:52 pm
محل سکونت: 221B Baker Street

پستتوسط Hamid2day در چهارشنبه Aug 29, 2007 7:18 am

شاید بره...

زیاد تو این جریانات نیستم
الان یه جوی راه انداختم

چند نفر راغب به کتاب خوندن شدن..یک نفر اینترنت می خواد یاد بگیره و یکی دیگه کامپیوتر رو....

تیم فوتبال یگان رو هم دادن دستم....
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

پستتوسط smsi در چهارشنبه Aug 29, 2007 8:11 am

این رو هم بد نیست دوستان سرباز بخونند

http://www.moazzen.net/show-posts.asp?cid=758

تصوير
نماد کاربر
smsi
عضو تالار
عضو تالار
 
پست ها : 47
تاريخ عضويت: چهارشنبه Aug 29, 2007 7:35 am

پستتوسط admin در چهارشنبه Aug 29, 2007 9:18 am

این رو بخونید جالب هست

http://shanbehzadeh.spaces.live.com/blo ... !747.entry
admin
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 152
تاريخ عضويت: پنج شنبه Sep 15, 2005 12:13 am

پستتوسط Hamid2day در جمعه Sep 07, 2007 11:14 pm

من هم لینک باز دشم ما
این ببنید
ای بابا

http://www.2hamnafas.mihanblog.com/Cat/7.aspx
نماد کاربر
Hamid2day
حمید سلیمانی
 
پست ها : 835
تاريخ عضويت: يکشنبه Sep 25, 2005 9:57 pm
محل سکونت: 伊朗沙赫里亚尔

بعدي

بازگشت به حرف آخر - The Last Word

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 0 مهمان

cron
Powered by phpBB © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
Persian phpBB Support by :Pc Online